تبلیغات
ღ♥ღسایه سپید ღ♥ღ
ღ♥ღسایه سپید ღ♥ღ

.




طبقه بندی: عکس و ....، 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند 1387 توسط M.A



نخ داخل شمع از شمع پرسید:چرا وقتی من میسوزم تو اب میشی؟شمع جواب داد:مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه و من اشک نریزم




طبقه بندی: عشق و عاشقی، 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1387 توسط M.A



عصر یک جمعه دلگیر

دلم گفت بگویم

وبنویسم که چرا عشق به سامان نرسیده است هنوز

وچرا اب به گلدان نرسیده است هنوز

وهنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است هنوز

ای یار بگو حافظ شیراز دلخسته ز شیراز بیاید

بنویسد که چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است هنوز

وچرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است هنوز

 تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar-20.com




طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1387 توسط M.A






طبقه بندی: عکس و ....، 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1387 توسط M.A



گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود زندگی عشق اسارت قهر آشتی همه بی معنا بود




طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاريخ شنبه 12 بهمن 1387 توسط M.A



کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم




طبقه بندی: همگی، 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 دی 1387 توسط M.A



 روزی که مرا از تو جدا می کردند           دستان دلم خدا،خدا مـی کردند

   بر سبز ترین درخت یادت آنــــروز          پیراهنی از رنگ عـــزا می کردند




طبقه بندی: همگی، 


نوشته شده در تاريخ شنبه 21 دی 1387 توسط M.A



چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود  تنهایی ؟

چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟


                      پیله ات را بگشا


          تو به اندازه یک پروانه ... زیبایی !




طبقه بندی: همگی، 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 آذر 1387 توسط M.A






طبقه بندی: عکس و ....، 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 آذر 1387 توسط M.A



گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم. آرامگاه خستگیم، سر پناه بی کسیم بود. طوفان تو آن را از من گرفت. کجای دنیای تو را گرفته بودم؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی محبتم دور کردم. و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی




طبقه بندی: همگی، 


نوشته شده در تاريخ شنبه 23 آذر 1387 توسط M.A


(تعداد کل صفحات:244)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
نظر سنجي
پيوند ها
صفحات جانبي
پيوندهاي روزانه
آمار سايت